سه‌شنبه ۳ فوریهٔ ۲۰۰۹

قیاس مع الفارق

1
سایت خبری شهاب نیوز مصاحبه ای از آقای جوانفکر، مشاور رئیس جمهور، منتشر کرده است که بخشی از آن را می آورم:

• شما معتقديد كه نبايد همه واقعيت‌ها را به مردم گفت؟
– هر واقعيتي را نمي‌شود به مردم گفت، مطلوبيت ندارد، شما در خانواده‌تان هم وقتي پدر بخواهد به اعضاي خانواده اطلا‌عاتي را منتقل كند مطمئنا ميان مادر، پسر و دختر تفاوت قائل مي‌شود.
• به ‌نظر شما چه مسائلي را مي‌توان با مردم در ميان گذاشت؟
– نه، مي‌خواهم عرض كنم همه ريز مسائل كه نبايد مطرح شود، ممكن است بي‌ارزش باشد. مسائل مهم كه حائز اهميت است و دانستنش به نفع مردم است بايد اعلا‌م شود.

2
در منطق مبحث مفصلی هست با عنوان قیاس[1]، و قیاس عبارت است از گفتاری مرکب از دو یا چند قضیه که تسلیم به آن موجب پذیرش قولی دیگر می شود که نتیجۀ آن است. مثلا:

هر انسان حیوان است،
هر حیوان می میرد،
پس انسان هم می میرد.

هر قیاس دو مقدمه دارد که آنها را صغرا و کبرا می گویند. در مثال بالا عبارت " انسان حیوان است" صغرای قیاس و عبارت " هر حیوان می میرد" کبرای آن است. اصطلاح عامیانۀ "صغرا و کبرا چیدن" هم از همینجا می آید. یعنی کسی مقدماتی بگوید تا در آخر نتیجۀ مطلوب خود را حاصل کند. فرض کنید کسی پیش شما بیاید و از خوبی های پدر مرحومتان و کمک هایی که به دیگران می کرده است داد سخن دهد، بعد شما را هم فرزند خلف همان مرحوم مغفور خطاب کند و در نهایت از شما بخواهد قدری پول به او قرض بدهید. این شخص بی این که خودش بداند از قیاس استفاده کرده است و لب کلام او این است:

هر آدم خوبی به دیگران کمک میکند؛
تو آدم خوبی هستی؛
پس تو به من کمک می کنی.

و شما در دلتان می گویید: " نیشسته واسه من کلی صغرا کبرا چینده که چی؟ هیچی، پول تلکه کنه."
اما گاهی هیچ ارتباط و تناسبی میان مقدمات قیاس وجود ندارد، درواقع چیزی با چیز دیگر قیاس می شود بدون آنکه مناسبت و اشتراکی بین آنها باشد. این نوع قیاس را قیاس مع الفارق می گویند؛ مثلا:
پدر نباید همه چیز را به فرزندانش بگوید؛
دولت پدر ملت است؛
پس دولت نباید همه چیز را به ملت بگوید.

فریبنده است، مگر نه؟ اما عیب کار در کجاست؟ اشکال کار در این است که رابطۀ ملت- دولت هیچ شباهتی به رابطۀ پدر فرزندی ندارد. آیا دولت (لابد با همکاری مادر ملت)، ملت را به دنیا می آورد؟ آیا ملت یک طفل نابالغ است که احتیاج به قیم دارد؟ آیا ....؟ غم انگیز است اما این قبیل قیاس ها و تمثیل ها را امروز از زبان همه کس می شنویم.

3
شاید مقدمۀ قیاس آقای مشاور به لحاظ نظری غلط باشد، اما در عمل وضع به همین قرار است: دولت پدری مستبد است که خود را کل می داند و به مردم به چشم کودکان ناقص العقلی می نگرد که محتاج قیمی قدرقدرتند. بدبختی این است که مردم نیز کم و بیش این نسبت را با دولت پذیرفته اند. ببینید چطور توقع دارند کناری بنشینند و دولتی از غیب بیاید و همه کارها را به سامان برساند.

_________________________________________________
1) از معتبرترین منابعی که به منطق پرداخته است اساس الاقتباس، اثر خواجه نصیر است؛ هرچند نثری مشکل دارد که گاه فهمیدن آن آسان نیست. یک کتاب خوب که این مبحث را به زبانی شیوا و ساده شرح داده است:
– درآمدی بر تحلیل فلسفی، جان هاسپرس، ترجمۀ موسی اکرمی، طرح نو، چ اول، 1379.

2 نظرات:

  1. به نکتة بسیار جالبی اشاره کردید. دقیقاً همینطوره... راستش یه کمی هم تنبلی و اینرسی و از این چیزا نمی ذاره که حتا فکر بیرون اومدن از این قالب های جا افتاده رو بکنیم. قالب ها و عرف هایی که هر روز بیشتر و بیشتر بندی می شه به پاهامون. ولی فکر می کنم دیگه کم کم وقتش رسیده که ببینیم به یه پدر به ظاهر دلسوز احتیاج داریم که بعضی وقتا با زور مشت و لگد و بعضی وقتا هم با نوازش و پول توجیبی ما رو به خیر و صلاح هدایت کنه،... یا اینکه باید سرمونو بلند کنیم و به جای آقا بالاسر به فکر یه همراه باشیم. مرسی از مطلبتون. خوب بود(:

    پاسخحذف
  2. دمتان گرم نکته مهم است تعریف دولت چیست؟ هیچکس فکر نمی کند که خدمت شعار نباید باشد و هیچ خادمی با ولی نعمت خود این گونه بی ادبانه صحبت نمی کند اما وجه بی ادبانه کلام را فردی فهیم باید به ما نشان دهد. منتظر مطالب بعدی هستیم

    پاسخحذف