یکشنبه ۸ اوت ۲۰۱۰

چَغانه، استكان و دوست‌كامي



1
چند روز پيش در جمعي از دوستان رسيديم به اين شعر حافظ كه:


سحرگاهان كه مخمور شبانه
 گرفتم باده با چنگ و چغانه


دوستي پرسيد: چغانه يعني "بشكن" ؟ و دوست ديگري اين معني را تأييد كرد و من كه تا آن موقع خيال مي‌كردم چغانه نوعي ساز است به ترديد افتادم كه نكند اشتباه مي‌كرده‌ام. تنها حجت من در آن لحظه اين بود كه بعيد است حافظ "بشكن" يا همان "انگشتك" قدما را كنار "چنگ"، كه ساز زهره است، آورده باشد. اين شد كه به سكوت برگزار كردم تا نگاهي به مراجع لغت پارسي بياندازم. اين‌هم ماحصل آن نگاه‌اندازي‌ها:





چغانه نوعی ساز از ذوی الاوتار که با مضراب و زخمه نواخته می‌شده است . (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ذیل لغت شکافه ). نام سازی است که مطربان نوازند و بعضی گویند ساز قانون است . (برهان ). سازی است که مغنیان زنند. (صحاح الفرس ). سازی باشد منسوب به اهل چغان . (انجمن آرا) (آنندراج ). نام سازی است که بهندیش «سرمندل » گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). نام سازی است و آن چوبی باشد مانند مشته ٔ ندافان که سرشکافته جلاجل چند در آن تعبیه کنند و اصول بدان نگاه دارند.(غیاث ). سازی است . (ناظم الاطباء). سازی از ذوات الاوتار دارای سه تار یا بیشتر. آلتی از آلات نوازندگی . نوعی ساز از قبیل کمانچه ، قسمی آلت موسیقی . صَغانَه . وَنَخ . مِعزَف و مِعزَفَه . (منتهی الارب)_ دهخدا

چغانه از آلات موسيقي ايراني است كه به اشكال گوناگون از جمله كوبه‌اي مانند قانون و رشته‌اي مانند كمانچه وجود داشته است. _فرهنگ بزرگ سخن



چغانه 1. آلتي موسيقي كه عبارت است از دو باريكۀ چوب تراشيده كه انتهاي آنها به هم متصل بود و آن را به شكل انبر و زنگ مي‌ساخته‌اند و زنگوله‌هايي در دو انتهاي ديگر آن مي‌بستند و با بستن و باز كردن اين دو شاخه زنگ‌ها و زنگوله‌هاي وذكور به صدا در مي‌آمد . 2. آلتي موسيقي از ذوي‌الاوتار كه با مضراب و زخمه نواخته مي‌شد._ فرهنگ معين




2
اما اي‌ميلي هم آمده بود دربارۀ ريشۀ واژۀ "استكان" كه آن را محرّف east tea can دانسته بودند يعني "ظرف چاي شرقي". اما دو جاي اين عبارت انگليسي مي‌لنگد: 1) can معمولا براي ظروف فلزي به كار مي‌رود. 2) از تركيب "چاي شرقي" اين طور فهميده مي‌شود كه "چاي غربي" يا دست كم "چاي غير شرقي" هم در كار است.


حال اگر ايراد اول را بشود نديده گرفت اين دومي جاي حرف دارد. اول ببينيم اين واژۀ tea از كجا وارد زبان انگليسي شده است. از فرهنگ‌هاي ريشه‌شناختي انگليسي اينطور بر مي‌آيد كه tea از واژۀ چيني "تئه" گرفته شده است كه آن هم خود به واژۀ ماندارين "چئا" مربوط است. به اين ترتيب معلوم مي‌شود كه واژه‌هاي tea و "چاي" هر دو از چيني مأخوذند. حال ببينيم كه مسماي اين اسم ريشه در كجا دارد. گويا چاي از دو گونۀ يك گياه با نام علمي Camellia sinensis به دست مي‌آيد. يكي گونۀ كوچك‌برگ چيني (C. sinensis sinensis) و ديگري گونۀ بزرگ‌برگ آسامي (C. sinensis assamica). چينيان ظاهرا از 2700 سال پيش از ميلاد با چاي آشنا بوده‌اند گرچه چاي تا قرن سوم ميلادي بدل به نوشيدني روزانۀ مردم نشد. حدود سال 800 م. اولين بذر چاي به ژاپن رسيد اما تثبيت آن در كشاورزي آن كشور تا قرن سيزدهم به طول انجاميد. كمپاني هلندي هند شرقي اولين محمولۀ چاي را در سال 1610 م. از چين به مقصد اروپا بارگيري كرد. چيزي نگذشت كه كمپاني انگليسي هند شرقي نيز مشغول به تجارت چاي شد و اولين محمولۀ چاي را در سال 1669 م. از بنادر جاوه به مقصد لندن حمل كرد. تازه در اواخر قرن 19 و اوايل قرن بيستم بود كه چاي به بازارهاي روسيه و ايران راه يافت (دايرة المعارف بريتانيكا). مي‌بينيم كه هيچ كجا سخني از انواع ديگري از چاي در ميان نيست.


تا اينجا روشن شد كه تركيب east tea can از نوع ريشه‌يابي‌هاي من درآوردي و عاميانه است؛ اما هنوز دربارۀ استكان و ريشۀ آن چيزي نمي‌دانيم. فرهنگ‌هاي فارسي جملگي متفقند كه اين كلمه از روسي گرفته شده است، ظاهرا با تلفظ "استاكان"؛ و فرهنگ سخن اين واژۀ روسي را به احتمال از واژۀ پارسي "دوست‌گاني" مأخوذ مي‌داند.


اما "دوست‌كامي" و "دوست‌گاني":


دوستکامی . بخت‌یاری و بهره‌مندی و سعادتمندی .نقیض دشمنکامی است . خوشبختی کامگاری . کامیابی .رستگاری . به کام دوستان زیستن. به کام دوستان بودن : سلطان مسعود به سعادت ودوستکامی می آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ). و مصالح معاش و معاد و دوستکامی دنیا و رستگاری اخری بدو بازبسته است (كلیله و دمنه ). پیش از سفر هندوستان و پس ازآن انواع دوستکامی و نعمت دیدم . (کلیله و دمنه). و اگر چه سالش در نیکنامی از دو هفته بیشتر نبود به عمل و دوستکامی بر هفتادسالگان می افزود. (راحة الصدور راوندی ). در شاهنامه ... مگر بیشتر از هزار بیت مدح نیکونامی و دوستکامی هست . (راحة الصدور راوندی ). نیش دشمن کامی را از نوش دوستکامی فراموش کرده . (تاریخ جهانگشای جوینی ). رجوع به دوستکام شود.
تواضع در شراب خوری . (از ناظم الاطباء). تواضع کردن . (غیاث ).

می گساری با دوستان . پیاله ٔ شراب نوبت خویش را از روی محبت به دیگری دادن . (از ناظم الاطباء) (از غیاث ). پیاله ٔ شراب را به کسی دادن تا به شادی دوستی نوشد. دوستگانی. رجوع به دوستگانی شود.

(اِ مرکب ) دوستگانی .پیاله ٔ پر از شراب که دوستان به دوستان دهند که در یاد فلان بنوش و این منسوب به دوستان است ؛ یعنی معشوقان (غیاث ). پیاله ٔ شرابی که به یاد دوستان خورند. شراب خوری با معشوق و به یاد دوستان . (ناظم الاطباء). نخب . نخبة. (منتهی الارب ). شرب به شادی دوست . دوستگانی . نوشیدن شراب به یاد دوستان . شادی خوردن . و در تداول امروزه گویند: به سلامتی تو یا به سلامتی فلان که غایب است می نوشم . (یادداشت مؤلف ).

(اِ مرکب ) پیاله و شرابی که با دوست خورند و یا از مجلس از برای او فرستند. (انجمن آرا) (آنندراج)

پیاله ٔ پر از شراب که کسی در نوبت خود از روی محبت و صدق و صفا به دیگری دهد. پیاله ٔ ساغر. مینای شراب و ظرف و آوند شراب . (ناظم الاطباء).
دوستگانی. دوستکانی . دوستگامی باشد که می خوردن با معشوق و به یاد دوستان است . (از شرفنامه ٔ منیری ).نخب . (قاموس ). شرابی که به یاد دوستان نوشند. شراب با جام بزرگ که به سلامتی کسی گیرند.
 پیاله و شرابی که با دوست خورند یا از مجلس خود از برای او بفرستند. (از فرهنگ اوبهی )(از غیاث ).
پیاله ٔ شرابی که کسی در نوبت خود به دیگری تکلیف کند. (از غیاث ).
قدح بزرگ . (صحاح الفرس ). دوستکامی . امروز به معنی ظرفی بزرگ مسین یا غیر مسین است پایه دار و دهان فراخ که کمابیش بیست من مایع گیرد و در آن به روضه خوانیها و عروسیها شربت قند کنند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به دوستکامی و دوستکانی شود.
 تواضع کردن . (از غیاث ). تواضع. احترام . بزرگداشت : چون به جناب مأمون رسید بدو دل نمودگی کرد وبه دوستگانی او به زانو درآمد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
عشق . محبت ._ دهخدا


جالب اين كه من مدت‌‌ها دلم مي‌خواست بدانم به آن ظرف‌هاي بزرگ و پايه‌دار كه در مجالس قديم و در مساجد و حسينيه‌ها از آب و شربت مي‌آكندند چه مي‌گويند: دوست‌كامي.
واژۀ زيبايي كه يادآورد آن را مرهون همان ريشه‌يابي نامستند هستم. سپاس.









6 نظرات:

  1. خیلی خوب بود... راستش این همه دقت قابل تحسینه :)

    پاسخحذف
  2. سلام
    مثل همیشه عالی ودقیق .
    اتفاقا من هم اون روز تا شب ذهنم مشغول همین موضوع(چغانه)بود خیلی ګشتم تا اخر سر تونستم تو جزوه سازشناسی پیداش کنم .(-:

    پاسخحذف
  3. ناشناس قدیمیAug 9, 2010 05:22 AM

    راستش منم فکر میکردم یه جور ساز باشه.یادتون نره دوستانتون رو هم در جریان بگذارید.خاک درست میگه:خیلی خوب بودالبته مثل همیشه.مرسی

    پاسخحذف
  4. واي دوست و همکار فرهيخته ام
    مثل هميشه دقيق و نکته سنج... به معلوماتم کلي اضافه شد
    ممنون

    پاسخحذف
  5. عزیز برادر لطفا کمی دقت کنید. واژه east به کل "tea can" اشاره دارد نه فقط به واژه tea

    پاسخحذف
  6. با اين وصف شما عقيده داريد كه east در
    East Indian Company صفت Indian Company است؟ يعني كمپاني هندي‌اي كه شرقي است؟ يا مثلا در تركيب
    west bank barrier، غربي بودن را به "ديوار حائل كرانه" نسبت مي‌دهيد؟!....
    لابد قبول داريد كه ترجمه اولي "كمپاني هند شرقي" است و دومي "ديوار حائل كرانه غربي"، يعني شرقي بودن به "هند" و غربي بودن به "كرانه" نسبت داده شده است.
    در هر حال از دقت نظر شما ممنونم.

    پاسخحذف